چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ - 8:54 - زهرا خلیلی -
"ماجرای تنسینگ در اولین صعودش به اورست"
برداشت از: کانال تاریخ کوهنوردی https://t.me/sport52
* حرکت از پشته شمالشرقی بود یعنی از همان راهی که هیئت های قبلی رفته بودند ، بارها را با خود حمل میکردیم وپایگاه پنجم را در ارتفاع ٢٥٨٠٠ پائی قرار دادیم. با وجود اینکه این بلندترین ارتفاعی بود که تا آن هنگام صعود می کردم! اما دچار ناراحتی نشدم. هوا بد بود و برف سنگینی صخره ها را پوشانیده بود و ناگزیر بودیم راه خود را از میان برف ها باز کنیم.
انگلیسی ها در حالیکه سرهای خود را تکان میدادند اظهار داشتند شانس رسیدن بقله خیلی کم است.
ما در پایگاه پنجم ماندیم تا خود را برای صعود به پایگاه ششم آماده کنیم ، دو شرپا که پائین تر از ما ، چادر و مواد سوختنی حمل میکردند موفق نشدند خود را به پایگاه پنجم برسانند. این امر ما را دچار مشکل ساخت زیرا بدون چادر و سوخت قادر به ادامه صعود نبودیم. در مورد اینکه چه باید بکنیم بحث در گرفت.
شرپاهائی که تا پایگاه پنجم آمده بودند گفتند چنانچه آنها را برای حمل وسائل بفرستند درهمان پائین خواهند ماند ، من حاضر شدم پائین بروم و وسائل لازم را با خود بیاورم.
تنها راه افتادم. چادرها و مواد سوختنی را در نیمه راه ، همانجائی که آن دو شرپا آنها را رها کرده بودند ، یافتم ، وسائل را به پشت کشیدم و بطرف بالا را افتادم
چیزی نمانده بود پرت شوم ، اتفاقی که تا آنموقع برایم پیش نیامده بود.
آنروزها از صفحه آهنی چنگک دار "کفش یخ" که مخصوص سراشیبی های برفی و یخی است و اخیرا مورد استفاده هیئت های کوهنوردی قرار می گیرد ، خبری نبود بدجوری سُر خوردم. اگر نمی توانستم خود را بوسیله کلنگ نگاهدارم ، مسلما تا یخچال "رونک بوک" که در حدود یک میل فاصله داشت ، سقوط می کردم ، خوشبختانه بخیر گذشت و توانستم قبل از تاریکی هوا خود را به پایگاه پنجم برسانم . "اسمیت" و "شیپتون" بمن تبریک گفتند و بعد از پایان سفر کاروان ، مبلغ بیست روپیه پاداش مخصوص به من پرداختند.
روز بعد به صعود خود ادامه دادیم. پایگاه ششم را در ٢٧٢٠٠ پائی آماده ساختیم. این بلندترین ارتفاعی بود که من بدان رسیدم تا اینکه در سال ١٩٥٢ با کاروان سویس ، از طرف دیگر اورست صعود کردم.
نوشته :ج. ر. اولمن
ترجمه : ا. گلسرخی
ادامه دارد …
برداشت از: کانال تاریخ کوهنوردی https://t.me/sport52
* حرکت از پشته شمالشرقی بود یعنی از همان راهی که هیئت های قبلی رفته بودند ، بارها را با خود حمل میکردیم وپایگاه پنجم را در ارتفاع ٢٥٨٠٠ پائی قرار دادیم. با وجود اینکه این بلندترین ارتفاعی بود که تا آن هنگام صعود می کردم! اما دچار ناراحتی نشدم. هوا بد بود و برف سنگینی صخره ها را پوشانیده بود و ناگزیر بودیم راه خود را از میان برف ها باز کنیم.
انگلیسی ها در حالیکه سرهای خود را تکان میدادند اظهار داشتند شانس رسیدن بقله خیلی کم است.
ما در پایگاه پنجم ماندیم تا خود را برای صعود به پایگاه ششم آماده کنیم ، دو شرپا که پائین تر از ما ، چادر و مواد سوختنی حمل میکردند موفق نشدند خود را به پایگاه پنجم برسانند. این امر ما را دچار مشکل ساخت زیرا بدون چادر و سوخت قادر به ادامه صعود نبودیم. در مورد اینکه چه باید بکنیم بحث در گرفت.
شرپاهائی که تا پایگاه پنجم آمده بودند گفتند چنانچه آنها را برای حمل وسائل بفرستند درهمان پائین خواهند ماند ، من حاضر شدم پائین بروم و وسائل لازم را با خود بیاورم.
تنها راه افتادم. چادرها و مواد سوختنی را در نیمه راه ، همانجائی که آن دو شرپا آنها را رها کرده بودند ، یافتم ، وسائل را به پشت کشیدم و بطرف بالا را افتادم
چیزی نمانده بود پرت شوم ، اتفاقی که تا آنموقع برایم پیش نیامده بود.
آنروزها از صفحه آهنی چنگک دار "کفش یخ" که مخصوص سراشیبی های برفی و یخی است و اخیرا مورد استفاده هیئت های کوهنوردی قرار می گیرد ، خبری نبود بدجوری سُر خوردم. اگر نمی توانستم خود را بوسیله کلنگ نگاهدارم ، مسلما تا یخچال "رونک بوک" که در حدود یک میل فاصله داشت ، سقوط می کردم ، خوشبختانه بخیر گذشت و توانستم قبل از تاریکی هوا خود را به پایگاه پنجم برسانم . "اسمیت" و "شیپتون" بمن تبریک گفتند و بعد از پایان سفر کاروان ، مبلغ بیست روپیه پاداش مخصوص به من پرداختند.
روز بعد به صعود خود ادامه دادیم. پایگاه ششم را در ٢٧٢٠٠ پائی آماده ساختیم. این بلندترین ارتفاعی بود که من بدان رسیدم تا اینکه در سال ١٩٥٢ با کاروان سویس ، از طرف دیگر اورست صعود کردم.
نوشته :ج. ر. اولمن
ترجمه : ا. گلسرخی
ادامه دارد …
هیچ می دانی چرا چون موج