
به نام خدا
29 . 30 شهریور 1403 نوزدهمین همایش سراسری صعود قلم در استان گلستان ، شهرستان گنبدکاووس به میزبانی "باشگاه صعودقلم" با شعار " همدل و همگام برای ماندگاری طبیعت"
برنامه ای متفاوت در کل جهان . آنانکه قلم را تنها نگذاشتند و همچنان وفادار در این وقت دور هم جمع می شوند . آنقدر این جمع با صفا و مهربانند که می خواهی قلم را که بانی این دور همی شده بپرستی . خوشحالم که رسالت قلم را برای من هم نوشتند که در این جاده ی سبز همراهانی اینگونه مقدس در مسیرم باشند .
گنبد بود و واپسین روزهای تابستان ولی هوای خوش پاییزی . جنگل بود و درختان بلوط و چشمه سارها و آبشار و صدای موسیقی باد در لابلای برگ درختان ، چهچهه بلبلان و پرنده های بی خیال و قارچ هایی که با صدای باران دو روز پیش سر از خاک بیرون آورده بودند تا به جنگل و آسمان و درخت سلام کنند .
و حالا این اهالی قلم بودند که به زیبایی ها افزودند .
در اوایل جنگل جایی که کمپ کردیم نزدیک روستای بِش اویلی بود.
شب از راه رسید، انگار تند آمده بود تا به جمع دوستان بپیوندد و از مراسم لذت ببرد . مراسم دف نوازی بانوان به رهبری مهتاج پَرَندوار
( پَرَندوار به معنی دسته شمشیر ) و اجرای نمایش آیین باران خواهی(ذکر باران) توسط آقای احمد کولِف از ایل ترکمن اینگونه بود :
دو جوان عاشق از دو طایفه متفاوت در اضطراب ، اکنون که سرنوشت ایل می رود سرنوشت ما دو تن چه می شود . ای پدر ای پیر ای پرخوان اکنون که ایل دو شقه شده است سرنوشت ما دو تن چه می شود ؟ پیر یا همان پُرخوانی که جادو درمانی می کند می گوید گریزی نیست ، ایل می رود و تیشتری می خواهد برای تمنای باران یا عروس باران ، پُرخوان با خدای خودش عهد می کند من آنقدر چرخ میزنم چرخ میزنم ای خدا بارانت را بر ما باریدن بگیر . او هر آنچه در توانش هست برای چرخ زدن بکار می برد. چهل شبانه روز چرخ می زند و چرخ میزند تا باران ببارد . ای خداوندگاری که از آسمانها آب جاری می کنی ای ایزد ، اکنون که قلب بی ایمان مردم سرزمین به لرزش ایمان تو در آمده است ای خداوند باران ............... بـــــــــــــــــاران ........بـــــــــاران ........باران ......باران . باران امشب دعا می خوانیم ..
چارقدهای ترکمنی با زمینه سفید و بعضی سبز با طرح گلهای درشت رنگارنگ و گل ترمه و ریشه هایی که به آن پورچیک می گویند به تمام اعضا هدیه شد و چای آتیشی در قَلّوهای به انتظار نشسته دور آتیش ( شامورتی یا گدا جوش وسیله ای برای تهیه چای آتیشی در طبیعت)و کَسمَک های شیرین . (نوعی نبات قهوه ای )
چادرهای کمپ، رنگ و وارنگ مرا یاد مداد رنگی های نقاشی می انداخت . چقدر رنگ زرد و قرمز و نارنجی و آبی را دوست داشتم، همه دفتر نقاشیم پر بود از رنگ کوه و جنگل و خورشید و در پای یک تک درختی چتری ، رودخانه ی کوچک با ماهیان قرمز .
در نزدیکی کمپ رودخانه ای بود که بجای ماهیان قرمز پر بود از زباله . این است واقعیت تلخ .
چشمه ای بود به نام چشمه لال در صد قدمی محل کمپ (علت اینکه به آن لال می گویند اینست که آب این چشمه در سکوت کامل از درون کوه بیرون آمده و بدون صدا از وسط جنگل به داخل رودخانه می ریزد. و جالب است در زمستان گرم و در تابستان بسیار سرد و زلال است .) این چشمه ی زیبا و ساکت با زباله پذیرایی شده بود . هر جا می رویم افسوس می خوریم شگفتی هایی که در اقلیم ایران است چقدر مورد بی مهری قرار می گیرد .
هنگام خواب و آرامش بود که در نزدیکی کمپ یک گروه پرسرو صدا تا ساعت ها با صدای موسیقی شان که از باندها پخش می شد خواب را برای ما حرام کرده بودند . سروصداهایی که نه تنها دیگران ، بلکه حیوانات و درختان را نیز آزار می داد خصوصا در آنموقع شب .
ساعت 6 صبح بعد از صرف صبحانه ای با طعم صفا ،نرمش قبل از برنامه بود و ساعت 7 حرکت به سمت دل جنگل گلستان و منطقه لوه و گالیکش .. آبشار لوه همان نزدیکی هاست ولی هدف چشمه اشکان بود .
عصر روز جمعه 30 شهریور 1403 پایان برنامه و خداحافظی ها و آرزوهای دیدار مجدد .
به امید تداوم صعود قلم تا قرن ها ........ تا جایی که بعضی گویند آیین اجدادی ما بود.
تولد صعود قلم اینگونه بود که در سال 1380 وبلاگ نویسان دور هم جمع شدند و صعود قلم را خلق کردند و این قلم بود که به یاری آمد و حالا صعود قلم نوزده ساله شده . نقطه ی عطفی برای دور هم جمع شدن ها و دیدارهای اهالی قلم و تعامل و هم اندیشی و تشویق و ترغیب نوشتن و سرودن برای کوه و جنگل و آب...
قدردان زحمات همه دست اندرکاران نوزدهمین برنامه صعود قلم هستیم: علی شاه محمدی و خانواده محترم،هادی نوروزی،احمد کولف و مهتاج پرندوار،حسن صداقتی،نرگس شکوفه فر و سعیده قاسمی و فرشته احمدیان فر و همچنین عوامل دیگر برنامه : آقای روحانی، سرپرستان برنامه و مسئولین فنی، نیروهای هلال احمر ،اسپانسر برنامه (ابراهیم غلامی) ، عکاس برنامه(علی گل نیا) و عوامل خدوم تدارکات و پذیرایی






هیچ می دانی چرا چون موج